تبلیغات
سلام بر آزادی - مطالب ابر سیاست
سلام بر آزادی
عدالت و مهرورزی
اعتقاد به معاد، سرچشمه همه آزادی‌های واقعی است. او را از اسارت و بندگی هوای نفس می‌رهاند و راه را برای آراستگی به اخلاق جاودانه و آزادی معنوی فراهم می‌كند (اسحاقی، 1384،‌ ص 135).

fb.com/alireza.SheykhBabaei

نقد مستند سو استفاده از جایگاه Inside Job

یکشنبه 9 تیر 1398

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، چند رسانه ای، 

inside job  نام مستندی است که در سال 2010 و در پایان یک دهه بحرانِ فاجعه‌بار ساخته شد؛ اگر کوتاه نیت این مستند را مورد پرسش قرار دهیم، باید گفت، این مستند به دنبال ریشه‌یابی معضلاتی است که همانند یک دمل چرکین، در اولین دهه از قرن 21 سر باز کرد، و تقریبا همه‌ی جهان را تحت تأثیر خود قرار داد.

inside job در فرهنگ لغت عامیانه امریکا به اشخاصی اطلاق می‌شود که با استفاده از روابط خود که از نزدیکی‌شان به قدرت و قانون بهره می‌برند، اقدام به مدیریت و سازمان‌دهی گروه هدف می‌کنند تا مقاصد و ایده‌هایی که مدنظر دارند را عملیاتی سازند.

چارلز فرگوسن، سازنده این مستند که در دهه 90 میلادی شرکت کامپیوتری خود را به مایکروسافت واگذار کرد، خود یکی از لابیست‌هایی بود که به مدت کوتاهی در دولت ایالات متحده فعالیت می‌کرد؛ و از این‌رو می‌توان گفت فیلم‌ساز تا حد زیادی بر مضمون مورد مطالعه خود اشراف دارد که نوید دهنده یک مستند جذاب و چالش‌برانگیز است.

زاویه دید مستند از منظر اقتصاد-سیاسی، پدیده‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهد، و ازین بابت شاید به مذاق مخاطب عام خوش نیاید، اما برای متخصصان عرصه اقتصاد-سیاسی inside job مستندی‌است که سالها منتظرش بودند، مستندی که به شکل داستانی و با ریتمی تند بحران اقتصادی امریکا را به تصویر می‌کشد، و سازندگان این بحران را مقابل دوربین می‌نشاند تا چراغ‌قوه‌اش را به تاریک‌خانه این بخش مهم از تاریخ بیاندازد، و ناگفته‌ها را بازگو کند.

هرچند چارلز فرگوسن، سازنده این مستند تحصیلات و تجربه‌ای در زمینه فیلم‌سازی ندارد، ولی نگاه تیزبینانه‌اش منجر شده تا سر و تهِ جریانات و اتفاقات کاملا ملموس و واقع‌گرایانه به مخاطب انتقال داده شود، که این روند در سیر تدوین کاملا مشهود است، و هر فصل از مستند شامل تصاویر آرشیوی، مستند و مصاحبه‌هایی‌ست که همگی در خدمت هدف‌گذاری‌ست که در ابتدای هر فصل به‌آن اشاره می‌شود.

اما بحران از کجا آغاز شد؟ ؛ صنعت بیمه از جمله مشتقات مالی پرسودی‌ست که صورت امروزی آن از میانه قرن 17 میلادی آغاز شد، زمانی که کلیسا تصمیم گرفت مابه‌ازای دریافت مبلغی ماهیانه از کشیش‌ها، خانواده‌شان را پس از مرگ آن‌ها تحت پوشش قرار دهد و به زبان عامیانه مستمری به آن‌ها پرداخت کند؛ اما این صنعت پرسود به این‌جا ختم نشد و پس از آن انواع و اقسام بیمه‌ها به وجود آمدند که ابداعِ این دست از مشتقات مالی تا به امروز هم ادامه دارد و از آن‌ها می‌توان به بیمه تحصیلی اشاره کرد که خانواده‌ها را برای تأمین آتیه تحصیلی فرزندانشان، مجاب می‌کنند تا مبلغی ماهیانه به حساب شرکت بیمه‌گر پرداخت نمایند.

بحران بی‌سابقه‌ای که امریکا در اولین دهه از قرن 21 تجربه کرد تنها به تصمیم‌گیری‌های اشتباه و سیاست‌گذاری‌های برهه‌ای کوتاه از زمان محدود نمی‌شد، بلکه رویدادهای قرن 20 نیز به تسریعِ وقوع این پدیده دامن زد؛ جنگ، رشد لگام‌گسیخته تکنولوژی جهت دست‌اندازیِ هرچه بیشتر بشر به طبیعت و محیط‌زیست، سلطه رسانه‌ها و ترویجِ مصرف‌گرایی برای خلق آینده‌ای بهتر و… همه‌وُهمه در بحرانی که جهان را متحیر خود ساخت سهیم بودند، بحرانی که صورتی بی‌نقاب از چهره خودبنیاد بشر نشان داد و منجر به استیصال طبقه فرودست و مستضعف در اقصی‌نقاط جهان گردید.

” در نظام سرمایه‌داری ، سرمایه اهمیتی اساسی کسب می‌کند و از آن‌جا که دوام و بقای این نظام وابسته به ازدیاد هرچه بیشتر سپرده‌های ثابت و در گردش مردم است، سرمایه‌داران با تأسیس بانک‌ها بی‌آن‌که قسمت اعظم سرمایه متعلق به آن‌ها باشد ، کلیه اندوخته‌های کوچک مردم را جمع کرده و با اختصاص آن‌ها به سرمایه‌گذاریهای بزرگ خصوصی، سودهای کلان کسب می‌کند.” (1)

و این سودها راهی جز به حساب طبقه اشراف پیدا نمی‌کرد، طبقه‌ای که سرمایه‌اش را از مردم و ثروت‌های سرزمینی‌ آن‌ها کسب می‌کرد اما ذره‌ای از ماحصل آن را به صاحبان حقیقی‌اش، یعنی مردم بازنمی‌گرداند و این اختلاف نه تنها در امریکا بلکه در جای جای دنیا شدید و شدیدتر شد، به گونه‌ای که متدلوژی استثمار در ذره ذره این کره خاکی تسری پیدا کرد و رهبران و حکامِ جهان در مقابل تاراج سرمایه‌هایی که متعلق به مردم است سکوت اختیار کردند.

مشتقات مالی نظیر امتیازات مسکن، بیمه‌ها و … نقش به‌سزایی در فقیرتر کردن طبقه فرودست دارند؛ قیمت‌هایی که در حال حاضر با آن‌ها مواجه هستیم به هیچ‌عنوان حباب نیستند، چرا که برای رسیدن به این نقطه، صاحبان زمین یا صاحبان اوراق بهادار، آن‌ها را با فرض این‌که این قیمت‌ها، سود سرمایه‌گذاران را تأمین خواهد کرد، تعیین شده‌است؛ واقعیت این‌ست که نه تنها سهم شهروندان  از سرمایه‌های سرزمینی‌شان به‌آنها اختصاص داده نمی‌شود، بلکه حتی چند مدل از این مشتقات مالی، به عنوان مثال کودکان خردسال بی‌گناه را هدف گرفته، به این‌صورت که بانک‌ها و شرکت‌های بیمه‌ای پدران و مادران‌شان را به اسم ساختن آینده‌ای بهتر برای فرزندان، تشویق به خرید این مشوق‌های مالی می‌کنند؛ اما آیا تضمینی برای بهبود وضعی که انتظار کودکان معصوم را می‌کشد وجود دارد؟ آیا این مکمل‌های مالی تضمینی برای اجرا خواهند داشت؟ درحالی‌که برای تأمین آن ساعت‌ها پدر و مادر از فرزندشان باید دور باشند تا با فروش نیروی کار خود بتوانند آینده‌ای نامشخص برای فرزندان‌شان تدارک ببینند!

همین‌طور که طبقه متوسط جامعه با وخیم‌تر شدن اوضاع وضع‌شان آشفته‌تر می‌شود، سعی می‌کنند با مقروض کردن خود و گرفتن وام‌ از بانک‌ها، فاصله طبقاتی که با سطح مطلوب ارزیابی می‌کنند را پر کنند، درحالی‌که با این‌کار حیات دوباره‌ای به بانک‌ها و نظام سلطه سرمایه‌دار می‌دهند.

مستند inside job روایت واقعیات مسخ شده‌ای‌ست که هرازگاهی با صورتی تازه سر از یک گوشه‌ی دنیا در‌می‌آورد، بدون این‌که تغییر ماهیت داده باشد، و برای شناخت آن کافی‌ست تا دقیق‌تر به دنیای پیرامونی خود نگاه بی‌اندازیم و برای غلبه بر هیمنه و تسلط سلطه‌جویان مبارزه را ادامه دهیم، همان‌طور که حضرت ختمی مرتبت فرمود: ‌” برترین اعمال، سخن عادلانه در برابر پیشوایى ستمگر است.”(2)

[1] مبانی حکمی اقتصاد و معیشت ص 303؛ سیدعباس معارف

[2] افضل الاعمال، کلمة حقٍ امامٍ جابر؛  کنزالعمال 5576


منتشر شده در رسانه فیلم‌موویز

نظرات() 

کجای تاریخ‌یم ؟!

دوشنبه 30 اردیبهشت 1398

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

درست است ، شما در نقطه‌ای از تاریخ حضور دارید که بدونِ نیاز به خلإ ، معلق میانِ آسمان و زمین گیر افتاده‌اید؛ در نقطه‌ای قرار دارید که اگر فردی با اسید به شما هجوم آورد و باعث آسیب‌ِ صورت شما بشود، به شما خواهند گفت که: " شانس آوردی فقط نصف صورتت رفته." درست در وحشت‌ناکترین قسمت تاریخ قرار گرفته‌اید که جوانی را می‌کشند و بالای سرش از پرداختِ دیه حرف می‌زنند؛ در این شرایط گمان می‌برید چه کسی دستِ بالا را دارد؟ جان‌باخته‌ای که میانِ خیابان افتاده ؟ یا دختری که نیمی از صورت زیبای‌اش را با اسید سوزانده‌اند ؟ هیچ‌کدام از این‌ها شانسی برای ادامه دادن ندارند، چرا که در مواجهه با مؤلفه‌های رسمی ، یعنی آن دسته از اشخاصی که قدرت و یا ثروت‌ی در اختیار دارند، حرفی برای گفتن نخواهند داشت؛ موضوع ازین هم جذاب‌تر خواهد شد زمانی که در حق‌شان گفته می‌شود : " انتخاب مردم (همین‌هایی که زیرِ چرخ اتومبیل ارباب قدرت له می‌شوند) مقاومت است."، و دقیقا اشاره درستی بود وقتی همین مردم، سال‌هایِ سال است که در نقش سپر بلا ظاهر شده‌اند و آن‌قدر خوب در این سمت به ایفای نقش پرداخته‌اند که هر کسی در نقشِ پدرخوانده این امت باشد ، عاشقانه و مخلصانه راهش را ادامه خواهد داد ، تا کی؟ تا چه زمان مهم نیست، مهم این‌ست که مردم از این شرایط راضی‌اند و تا اطلاعِ ثانوی در بدترین شرایط "مقاومت" خواهند کرد.
در این حجم از فشاری که آحاد جامعه را محصور کرده چه چیزی می‌تواند نوید بخشِ این باشد که، از این‌چیزی که دارید لذت ببرید؟ ؛ کافی‌ست با معادلاتِ یک معامله بزرگ آشنا باشید، ترس، وحشت و اضطراب، ملتی را در مقابل آینده تاریک خود واکسینه می‌کند و رضایت تام و تمامشان را از هر جهت برای ادامه دادن رویه فعلی جلب می‌کند،"مادامی" که یک ترس بزرگ‌تر به آن هدیه دهید، دولت دانلد ترامپ با تحرکات اخیر خود، نظیرِ تروریستی خواندن سپاه پاسداران، درست 2 روز قبل از روز پاسدار و آوردن ناو جنگی خود به خلیج فارس ، نه تنها خوراک تبلیغاتی برای جمهوری اسلامی جهت استفاده در داخل مرزها ،برای همان مردمی که زیر چرخ‌های سرمایه‌داران درحال له‌شدن هستند آماده کرد، بلکه هدیه‌ای دیگر برای نظام مقدس به ارمغان آورد که چیزی جز وحشت از جنگ در آینده نبود؛ تبعا این دست اقدامات بدون هماهنگی قبلی! و پرداخت‌های نقدی‌‌! میسر نیست، اما میزان آن‌ها را می گذاریم به عهده تاریخ تا شاید روزی چند خط هم درباره آن بنویسند.
علی‌ایحال نظام مقدس جمهوری اسلامی  دو موهبت بزرگ از جانب دشمن!دیرینه خود دریافت کرده که ظاهرا کمک شایانی به گام دوم نقلاب بوده و تاریخ 40 ساله بعد نظام مقدس را تضمین می‌کند.


به امید صبح روشن ...

نظرات() 

انحلال هویت فردی...

دوشنبه 19 آذر 1397

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

چیزی که در جامعه امروزیِ ایران شاهدِ آن هستیم این است که با سرعت تمام به سویِ گسستِ اجتماعی در حال حرکتیم؛ گسستی که هویت هر فرد را درهم می‌شکند و تعاریفی نو از آن به‌دست می‌دهد.

به زعم نگارنده یک سال زمانِ مناسبی‌ برای تحلیلِ وقایعی است که از دی‌ماه سال گذشته تا الان به وقوع پیوسته‌اند؛ تکرار مشکلات و بعضاً ضریب پیدا کردن آن‌ها می‌رفت تا انتظارها را برای کنشی هدفمندتر و کاراتر آماده کند، ولی رفته رفته رفتار قاطبه مردم به مثابه یک کل ، این باور را به چالش کشید.

پذیرشِ هژمونیِ نظامِ سلطه و تن دادن به اداره الیگارشیک توسط جامعه، فاجعه‌ایست که با آن دست به گریبانیم؛ حتی گزارش‌های خبری که این‌روزها توسط رسانه دولتی پخش می‌شود گواهی است بر پیدایش یک ساختار "نو" در جامعه ایران، ساختاری که معضلات را خُرد کرده و آن را به آحاد جامعه تسری می‌دهد، کاری که در گزارش‌های تلویزیونی به بیانی دیگر آن‌هم به زبان مردم! برای همه پخش می‌شود و جملاتی نظیر این به زبان می‌آید و می‌گویند که : " خودمون به خودمون رحم نمی‌کنیم." یا "دلار اومده پایین ولی این مغازه‌دار جنس‌اشو ارزون نکرده." این جملات شاید در نگاه اول درست باشد، اما تبعاتی دارد که فاجعه‌بار است.

این نوع مواجهه با معضلات و ریشه‌یابیِ‌شان آن‌هم در کوچک‌ترین عضو یک جامعه یعنی نفراتِ حاضر در کفِ خیابان، نشان از مقرر کردن اساسنامه‌ای نانوشته دارد که مارکس به زبانی ساده‌تر و جامع آن را این‌طور بیان می‌دارد: " تمام مسائل زندگی را سرمایه تعیین می‌کند." این زندگی که مارکس از آن حرف می‌زند، زیستی اجتماعی نیست، حتی زیست فرد و به ما هو فرد که جمع آن اجتماع را تشکیل می‌دهد هم نیست بلکه زیستی‌است که لازمه داشتن و بهره‌مند شدن از آن وجود یک سرمایه است، یا به عبارتی ادامه حیاتِ فرد در دنیای مدرن منوط به داشتن سرمایه است یا پا را فراتر گذاشته و در این‌جا، شناسنامه هر فرد را برای شناختِ او "سرمایه"اش دانسته می‌شود، حال با این تعریف تعیناتِ بی‌شماری برای سرمایه می‌توان بر شمرد؛ جنگ‌های امروزه نیز منطبق بر این تعریف‌اند، جنگ‌هایی که در کشاکش سرمایه از این سو و آن سوی زمین شکل می‌گیرد و هژمونی‌هایی که نه بر یک کشور بلکه بر دنیا مسلط هستند می‌توانند تجارت‌ را در زمین‌های بزرگتری تجربه کنند، تجارت اعضاء بدن، اسلحه، انسان و... ، در دنیای فعلی هیچ محدودیتی برای تبدیل شدن چیزها به سرمایه وجود ندارد، دنیایی که روزگاری به خود مبارزینی مثل گرامشی را دید دیگر این‌روزها حتی جا برای طبیعت خود هم ندارد و انسان امروز پایش را هرجا گذاشته نابودی را به ارمغان آورده.

حال به با این اوصاف به ایران نگاهی بی‌اندازید، ایرانی که 40سال ذیل سایه جمهوری اسلامی سیاست‌های فاجعه‌آمیزی را تجربه کرده، به‌عنوان مثال سیاست افزایش جمعیتی در دهه 60 که نه ربطی به تحریم داشت و نه عامل خارجی درآن دخیل بود را از نظر بگذرانید، ماحصل آن سیاست غلط چه رهاوردی را به همراه آورد؟ 13میلیون بی‌کار، چند میلیون جوان که در سن ازدواج هستند ولی مجرد باقی مانده‌اند و ده‌ها رویداد دیگر که هر روز در خروجی رسانه‌ها قرار می‌گیرد.

بررسی پدیده " هایکی کوموری "ها در ژاپن می‌تواند به ما کمک کند تا ببینیم در آینده‌ای نه چندان دور چه چیزی در انتظارمان است؛ هایکی کورومی به افرادی اطلاق می‌شود که به واسطه عدم موفقیت در مسیر زندگی ( تحصیل، کار مناسب و...) از اجتماع کناره‌گیری کرده و با پایین‌ترین هزینه در گوشه‌ای روزگار می‌گذرانند؛ این پدیده جمع کثیری از جوانان ما را نیز تهدید می‌کند و اگر وضعیت به همین منوال پیش برود و تصمیم‌گیری‌های کلان به سبک تصمیم‌گیری‌هایِ بچه‌گانه دهه 60 ادامه پیدا کند با وضعیتی بدتر از وضعیت کشور ژاپن روبرو خواهیم بود.

این درحالی‌ست که وضعیت جمعیتِ شاغل کشورمان نیز بهتر از وضعیت بی‌کاران نیست، تنها تفاوت این قشر با جمعیت بی‌کار داشتن خانه شخصی و بعضا یک وسیله نقلیه است درحالی‌که این قشر برای حفظ شرایطی که به‌دست آورده‌اند مجبورند در طول روز به‌صورت میانگین 12الی 14 ساعت درگیر کار باشند تا بتوانند جایگاه خود را در بازار کار استوار نگاه دارند، حال آیا این افراد طعمِ زندگی به آن معنای قُدَمایی که سراغ داریم را خواهند چشید؟ مسلما خیر، فقط کافی‌ست جوانان دهه 60 را در نظر بگیرید که در چه سنی قادر به تشکیل خانواده خواهند شد و در چه سنی اولین فرزندشان به دنیا خواهد آمد؛ اکثر متولدین این دهه با سنی بیش از 30سال ازدواج کرده‌اند و به طور میانگین در سنی بالای 35 سال اولین فرزندشان را به دنیا آورده‌اند؛ با این تفاسیر واژه‌ی خانواده بی‌معنا می‌شود مگر در موارد معدود و همه برای پیشرفت و افزایش سرمایه خود فقط و فقط "کار" می‌کنند به همین سبب می‌توان به آنانی که حتی شاغل هستند هایکی کورمی گفت که تنها چند ساعت با اعضا خانواده سپری می‌کنند و خانه به مثابه یک خوابگاه برای آنان معنا پیدا می‌کند؛ این روندی است که جامعه ایرانی (به ویژه جامعه شهری) به سرعت به سوی آن پیش می‌رود و عواقبی سخت و جبران ناپذیر در انتظارمان است.

 

نظرات() 

پایان تعادل در پسا جنگ سرد...

شنبه 5 آبان 1397

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

ما در شرایطی ناپایداری زیست می‌کنیم، این واقعیتی‌ست که هر فرد در جامعه امروزی با آن روبروست ولی توانِ رویارویی را ندارد و یا بهتر است بگوییم این توانایی را از وی ستانده‌اند تا او را همانندِ برده‌ای مطیع به خدمت گیرند.

این  قاعده در وضعیت امروز جهان هیچ مستثنایی ندارد و حتی الهی‌ترین حکومت‌ها که داعیه‌ی اخلاق مداری‌ِشان گوشِ مخاطبان را کر کرده، نمی‌خواهند قافیه را در این رقابت تنگ و نفس‌گیرِ کسب قدرت بِبازند.

پس از جنگ سرد دو قطب قدرت از بین رفت ولی رقابت برای کسب قدرت باقی ماند و در پی آن دولت‌ها جدا از تفکیک‌های آماری و کمی کوشیدند تا هرآنچه دارند را عرضه کنند که جایگاه‌شان تثبیت شود؛ به طور مثال روسیه‌ی پوتین در ابتدایِ راه خواست تا با اتحادیه‌ی اروپا اتحادی قوی‌تر اتخاذ کند اما پس از رد کردن پیشنهاداتِ روسیه جدید، ‌پوتین مایل به شرق، چین را برای هم‌پیمانی انتخاب کرد. این تقابل‌ها ناخواسته قدرت ها را وادار به واکنش می‌کند و نزاعِ روسیه با اروپا بر سر اوکراین برآمده از مفهومِ رقابت برای کسب قدرت است؛ و بدتر از همه اینکه رهبران امروزِ تاریخ هیچ محدودیتی برای تقابل سرد و خشن و جنگ آورانه در مقابل تهدیدهای خود ندارند، هرچند آن دشمن در محدوده جغرافیایی تحت سیطره نباشد. دیگر سیاست و یا اقتصاد سیاسی و یا منشور حقوق بشر! نه اینکه توان خود را از دست داده باشد بلکه ضلع دیگر و موجه و قانونی و شرعی را در کنار خود همانند گزینه جنگ می‌بینند که کار را هم آسان‌تر کرده و هم سریع‌تر.

در دنیای حاضر دول حاکم،  صلح جهانی را پایان یافته می یابند و در مواجهه با تهدیدهای برون مرزی شاهدیم که صلح درصد کوچکی از گفتگوها را تشکیل می‌دهد، جهان دیگر چیزی برای به تفاهم رساندن گفت‌وگوها و هم‌نشینی دولت‌ها ندارد که عرضه کند، هرچه هست همان منابع رو به افول و نابودی همانند نیروی کار، محیط‌زیست، معادن و ... است؛ آنچه دولت ها را کنار هم می‌نشاند تصمیم‌گیری برای حذفِ موارد خارج از قراردادهایی‌ست که قبلاً! به امضاء رسیده‌اند.

یک چنین حاکمیتی را که بر تمام زمین تسلط یافته در برخورد با مخالفانش در مرز جغرافیایی خود در نظر بگیرید، که حتی پس از حذف آنها نه تنها حرفی به جای نخواهد ماند بلکه خاکسترش‌ان را هم به دست باد می‌سپارند.

این قدرت‌ها باید توازنی میان پتانسیل‌ها و اهداف‌شان برقرار کنند تا بتوانند به زیست‌شان ادامه دهند، اگر سرزمینی جنگ به خود دید از دو حالت خارج نیست، یک ، مقابل این توازن ایستاده و حق خود را بازمی‌خواند که چماق این نبرد تا زمانی که تسلیم نشود از سرش پایین نمی‌آید؛ دو، سرزمینی که جنگ کرد و بعد به صلحِ قرن 21ام تن داد یعنی از همان ابتدای کار، خود را به معادلاتِ جهانی برای توازن قوا می‌سپارد و عودت مبارزه به 20واندی سال بعد چیزی جز بلوف و همراهیِ روباه‌صفتانه با خون‌خوارگیِ مدرن نیست.

جان لوئیس در نوشتاری به تاریخ 1991، می‌گوید، توتالیتاریسم منحل شده و پیروزی برای دموکراسی رقم خورده‌است؛ اما آیا این گونه است؟ درحالی‌که رقابت جدیدی میان قدرت‌دوستان شکل گرفته بود، رقابتی که توجه عموم مردم را در سالیان گذشته معطوف به تامین امنیت و اقتصاد کرد ولی آیا به راستی کجای دنیا در حال حاضر میتواند این ادعا را تمام و کمال برآورده کند؟ و بگوید ما بعد از جنگ سرد به امنیت و اقتصادی بی‌نقص دست پیدا کرده‌ایم.

همه پس از جنگ جهانی با این امید که میتوانند با جمع ایده هایی نو ذیل سایه لیبرالیسم شرایط با ثباتی را تجربه کنند همچنان امیدوار به تبعیت خود ادامه میدهند، این تبعیت نه از جنس معنویت است و نه از جنس ایدئولوژیک، بلکه برآمده از ایده‌هایی‌ست که تنها در غار افلاطونی تصاویر آن را به مردم نشان داده‌اند.

ما اکنون استوار بر تاریخی قرار داریم که میخواهد قطعات گمشده‌ی پازلی را کنار یکدیگر قرار دهد! اما چه قطعاتی؟ قطعات گمشده و یا نیست شده و یا دور از دسترس مگر میتواند کنار یکدیگر قرار گیرد؟

سوالی که اینجا مطرح می‌شود پس از جنگ سرد قوانین بین‌المللی در زمینه‌های متفاوت اعم از محیط زیست گرفته تا تجارت و... طراحی شده‌است اما آیا این قوانین ما را به سوی شرایطی بدونِ استرس و با ثبات سوق داده‌اند یا هر روزه برایمان جنگی نو به ارمغان آورده‌اند؟

همه چیز ذیل قدرت های بزرگ تعریف میشود ، مقروض کردن دول توسط بانک‌های جهانی، تجارت اسلحه و ده‌ها برنامه دیگر برای قانون‌مند کردن جهان آیا ملغی می‌شود؟ آیا قراردادی که سرزمین‌های حاصل‌خیز را به مدفن زباله‌های قرن بیست‌ویکم تبدیل کرده ملغی می‌شود؟ آیا تجارت اعضاء انسان از کشورهایی که برای مردم‌انش ارزشی قائل نمی‌شوند متوقف خواهد شد؟ آیا سایه جنگ از سر مردم یمن،‌ فلسطین، کریمه، میانمار و... برداشته خواهد شد؟ یا به‌واسطه بازی رسانه‌ایِ کثیفِ عمالِ امپریالیست که برای یک روزنامه‌نگار برپا شد بمب‌هایی گران‌تر به سرشان خواهند ریخت؟  آیا دروازه‌های تمدن که میخواست بشریت را از پوچی برهاند باز خواهد شد؟

و هزاران سوالِ دیگر...

 


به امید صبح روشن و آرامش ابدی برای #فرشید_هکی ...

 

نظرات() 

بهره کشی ...

چهارشنبه 17 آذر 1395

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

امروزه بهره کشی ، سنتی فراگیر میان قشر حاکم شده است ، بهره کشی که به اشکال گوناگون و به فراخر زمان ظهور و بروز کرده و برای مدتی جامعه ی مخاطب را سرگرم خود میکنند و پس از فرارسیدن تاریخ مصرف جامه ی نو خویش را با همان انتظاراتی که جامعه هدف در آن زمان دارد به تن کرده و دایه دار حقوق تضییع شده جامعه اش می شود .
اما همه ی این بازی ها و رنگ عوض کردن ها حول محور یک چیز می گردد ، محوری که زبان مشترک مستکبرین عالم است ، زبانی که حاکمان ظلم و جور به خوبی با آن آشنایی دارند و میدانند که ، چه زمان و کجا از آن بهره برند ؛ " منفعت " چه از جنس مقام و به دست آوردن قدرت باشد ، چه از جنس سرمایه و ثروت باشد ، محوری است که تمام مستکبرین بر روی آن متفق القولند و بر روی هیچ چیز جز آن تعصب ندارند ؛ اگر گروهی و یا هرچیزی به هر نحوی بخواهد امنیت این منفعت مستکبرین را برهم زند ، بی شک حجم وصف ناشدنی از دشمن را برای خود خواهند تراشید ، دشمنانی که برای حفظ حریم خود از هیچ عملی ابایی ندارد ، چرا که قدرت دارد ، در قانون نفوذ دارد ، منابعی دارد که پاسخ گوی هر نوع نیازی هست ، رسانه ای دارد که وقایع را واژگون پوشش میدهد و هزار و یک دستی که به بالا بلند شده ...
حاکمان امروزه اما هوشمندتر عمل میکنند و برای بالابردن "منافع" خود دیگر به بهره کشی از آدمیان بسنده نمیکنند بل هر چیزی که قابلیت در دست گرفتن و تصاحب کردن را داشته باشد ، مال خود کرده و در راستای احقاق اهداف خود از آن بهره می برند ؛ شاید یکی از بهترین اموال بی صاحب اینان و کم هزینه ترینشان " واژگان "ی باشند که مورد استعمال این قشر قرار میگیرد.
واژگانی از قبیل دین ، استقلال ، انقلابیگری ، آزادی و قس علی هذا که فراوانند از این دست ، بعضی از این واژگان دارای پیشینه ای تاریخی اند که اعتباری دارند و سخنران باهوش با استفاده از آن واژه کدی را به مخاطب میدهد جهت بازگشت به "گذشته"ی آن واژه تا تکیه ی عقلی خود را بر آن واقعه استوار گرداند ؛ و بدین صورت سخنران برای خود " دژ " مستحکمی از یک واقعه ی تاریخی درست کرده که در قالب آن افکار مسموم خود را به جامعه هدف القا می نماید.
و یا بعضی واژگان وجود دارد که در دو جبهه ی کاملا مخالف یکدیگر استفاده می شود ! واژگانی که تعریف دقیقی برایشان نیست و هر که خواهد آن را مصادره به نفع خواهد کرد ، که من نام این قبیل واژگان را ، #واژگان_ویترین_پسند مینامم ، واژگانی که در گوش هرکسی بخوانی به وجد خواهد آمد و لبخند رضایت بر لبانش مینشیند، این قبیل واژگان برای پیوست کردن قشر خاکستری جامعه بسیار کاربردی است ، فقط ؟ باید در بکارگیری آن چاشنی های دیگری هم بکار بریم تا نظر مخاطب کاملاً به جبهه ی مطلوب جلب شود.
به امید روزی که تمام انسانها و واژگان از بند تعلقات رهایی یابند ...

نظرات() 

اعجوبه های سیاسی ؛ سیاست اعجوبه ها ...

پنجشنبه 7 شهریور 1392

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

فقط میخواستم یادآوری کنم که چیزی که در دوران ما (فعلاً) اصالت دارد در حال حاضر قانون است ، با عوض شدن افراد در رده های مختلف این اصل نه تغییر میکند و نه محدود میشود و لازم الاجراست برای همه . چیزی که مارا به شک می اندازد این است که اعمال ما انسان ها اصالت دارد یا قانون ، قانونی که در دوران احمدی نژاد باید اجرا میشد چرا الان کارایی خود را از دست داده ، چرا با مواجهه ی مورد دیگری در دولت فعلی با آن برخورد نمیشود ، همین به ما این اطمینان را میدهد که برخورد با تخلفات آن هم در سطح کلان با سلیقه ی مسئولان اعمال میشود و صلاح دید مملکت را در آن میبینند .(ای بسوزه پدر مصلحت_البته مصلحتی که نااهلان تعیین مینمایند._)
دولتی که مردم انتخاب کرده اند چه در دوره های مختلف فرقی نمیکند ، مهم اینست که یکی از وظایف دولت حفظ میراث چندین ساله ی کشور میباشد ، میراثی که نشانه ی یگانه پرستی ایرانیان با عزت در آن موج میزند ؛ چرا در دوران احمدی نژاد ستایش میراث فرهنگی را کفر میدانند ، اما در این دوره که میگویند "میراث ملی آیات الهی است" کاری با این قبیل اظهار نظرها ندارند.
میراث گرانبهایی که اگر دولت محمود احمدی نژاد از ان سخن میگفت از امام جماعت فلان منطقه بگیــــــر تا واعظ مشهور تا اعجوبه های سیاسی مقیم مرکز دادشان در می آمد که ای آقا این لاابالی ها و اراجیف و کفر ها چیست که میگویید .
یا این که تا کسی رو بعلاوه سمت(در دوران احمدی نژاد) قبلیش بعنوان سرپرستی چیزی معرفی میکردند میگفتن که آقا مگه قحط الرجاله خب یکی دیگرو بذار ؛ ولی حالا ... 

ترکان پنجمین سمت خود را در دولت تدبیر گرفت
توفیقی: گزینه نهایی وزارتخانه هستم (مگه قحط الرجاله)
این آثار همه آیات الهی هستند

یه چند روز پناه میبرم به حرم امن امام رئوف تا که دلم آروم بشه ؛ دعا گوی همه شما هستیم.
به امید صبح روشن

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علیرضا شیخ‌بابایی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • علیرضا شیخ‌بابایی

    (147)

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :