تبلیغات
سلام بر آزادی - مطالب ابر جامعه
سلام بر آزادی
عدالت و مهرورزی
اعتقاد به معاد، سرچشمه همه آزادی‌های واقعی است. او را از اسارت و بندگی هوای نفس می‌رهاند و راه را برای آراستگی به اخلاق جاودانه و آزادی معنوی فراهم می‌كند (اسحاقی، 1384،‌ ص 135).

fb.com/alireza.SheykhBabaei

انحلال هویت فردی...

دوشنبه 19 آذر 1397

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

چیزی که در جامعه امروزیِ ایران شاهدِ آن هستیم این است که با سرعت تمام به سویِ گسستِ اجتماعی در حال حرکتیم؛ گسستی که هویت هر فرد را درهم می‌شکند و تعاریفی نو از آن به‌دست می‌دهد.

به زعم نگارنده یک سال زمانِ مناسبی‌ برای تحلیلِ وقایعی است که از دی‌ماه سال گذشته تا الان به وقوع پیوسته‌اند؛ تکرار مشکلات و بعضاً ضریب پیدا کردن آن‌ها می‌رفت تا انتظارها را برای کنشی هدفمندتر و کاراتر آماده کند، ولی رفته رفته رفتار قاطبه مردم به مثابه یک کل ، این باور را به چالش کشید.

پذیرشِ هژمونیِ نظامِ سلطه و تن دادن به اداره الیگارشیک توسط جامعه، فاجعه‌ایست که با آن دست به گریبانیم؛ حتی گزارش‌های خبری که این‌روزها توسط رسانه دولتی پخش می‌شود گواهی است بر پیدایش یک ساختار "نو" در جامعه ایران، ساختاری که معضلات را خُرد کرده و آن را به آحاد جامعه تسری می‌دهد، کاری که در گزارش‌های تلویزیونی به بیانی دیگر آن‌هم به زبان مردم! برای همه پخش می‌شود و جملاتی نظیر این به زبان می‌آید و می‌گویند که : " خودمون به خودمون رحم نمی‌کنیم." یا "دلار اومده پایین ولی این مغازه‌دار جنس‌اشو ارزون نکرده." این جملات شاید در نگاه اول درست باشد، اما تبعاتی دارد که فاجعه‌بار است.

این نوع مواجهه با معضلات و ریشه‌یابیِ‌شان آن‌هم در کوچک‌ترین عضو یک جامعه یعنی نفراتِ حاضر در کفِ خیابان، نشان از مقرر کردن اساسنامه‌ای نانوشته دارد که مارکس به زبانی ساده‌تر و جامع آن را این‌طور بیان می‌دارد: " تمام مسائل زندگی را سرمایه تعیین می‌کند." این زندگی که مارکس از آن حرف می‌زند، زیستی اجتماعی نیست، حتی زیست فرد و به ما هو فرد که جمع آن اجتماع را تشکیل می‌دهد هم نیست بلکه زیستی‌است که لازمه داشتن و بهره‌مند شدن از آن وجود یک سرمایه است، یا به عبارتی ادامه حیاتِ فرد در دنیای مدرن منوط به داشتن سرمایه است یا پا را فراتر گذاشته و در این‌جا، شناسنامه هر فرد را برای شناختِ او "سرمایه"اش دانسته می‌شود، حال با این تعریف تعیناتِ بی‌شماری برای سرمایه می‌توان بر شمرد؛ جنگ‌های امروزه نیز منطبق بر این تعریف‌اند، جنگ‌هایی که در کشاکش سرمایه از این سو و آن سوی زمین شکل می‌گیرد و هژمونی‌هایی که نه بر یک کشور بلکه بر دنیا مسلط هستند می‌توانند تجارت‌ را در زمین‌های بزرگتری تجربه کنند، تجارت اعضاء بدن، اسلحه، انسان و... ، در دنیای فعلی هیچ محدودیتی برای تبدیل شدن چیزها به سرمایه وجود ندارد، دنیایی که روزگاری به خود مبارزینی مثل گرامشی را دید دیگر این‌روزها حتی جا برای طبیعت خود هم ندارد و انسان امروز پایش را هرجا گذاشته نابودی را به ارمغان آورده.

حال به با این اوصاف به ایران نگاهی بی‌اندازید، ایرانی که 40سال ذیل سایه جمهوری اسلامی سیاست‌های فاجعه‌آمیزی را تجربه کرده، به‌عنوان مثال سیاست افزایش جمعیتی در دهه 60 که نه ربطی به تحریم داشت و نه عامل خارجی درآن دخیل بود را از نظر بگذرانید، ماحصل آن سیاست غلط چه رهاوردی را به همراه آورد؟ 13میلیون بی‌کار، چند میلیون جوان که در سن ازدواج هستند ولی مجرد باقی مانده‌اند و ده‌ها رویداد دیگر که هر روز در خروجی رسانه‌ها قرار می‌گیرد.

بررسی پدیده " هایکی کوموری "ها در ژاپن می‌تواند به ما کمک کند تا ببینیم در آینده‌ای نه چندان دور چه چیزی در انتظارمان است؛ هایکی کورومی به افرادی اطلاق می‌شود که به واسطه عدم موفقیت در مسیر زندگی ( تحصیل، کار مناسب و...) از اجتماع کناره‌گیری کرده و با پایین‌ترین هزینه در گوشه‌ای روزگار می‌گذرانند؛ این پدیده جمع کثیری از جوانان ما را نیز تهدید می‌کند و اگر وضعیت به همین منوال پیش برود و تصمیم‌گیری‌های کلان به سبک تصمیم‌گیری‌هایِ بچه‌گانه دهه 60 ادامه پیدا کند با وضعیتی بدتر از وضعیت کشور ژاپن روبرو خواهیم بود.

این درحالی‌ست که وضعیت جمعیتِ شاغل کشورمان نیز بهتر از وضعیت بی‌کاران نیست، تنها تفاوت این قشر با جمعیت بی‌کار داشتن خانه شخصی و بعضا یک وسیله نقلیه است درحالی‌که این قشر برای حفظ شرایطی که به‌دست آورده‌اند مجبورند در طول روز به‌صورت میانگین 12الی 14 ساعت درگیر کار باشند تا بتوانند جایگاه خود را در بازار کار استوار نگاه دارند، حال آیا این افراد طعمِ زندگی به آن معنای قُدَمایی که سراغ داریم را خواهند چشید؟ مسلما خیر، فقط کافی‌ست جوانان دهه 60 را در نظر بگیرید که در چه سنی قادر به تشکیل خانواده خواهند شد و در چه سنی اولین فرزندشان به دنیا خواهد آمد؛ اکثر متولدین این دهه با سنی بیش از 30سال ازدواج کرده‌اند و به طور میانگین در سنی بالای 35 سال اولین فرزندشان را به دنیا آورده‌اند؛ با این تفاسیر واژه‌ی خانواده بی‌معنا می‌شود مگر در موارد معدود و همه برای پیشرفت و افزایش سرمایه خود فقط و فقط "کار" می‌کنند به همین سبب می‌توان به آنانی که حتی شاغل هستند هایکی کورمی گفت که تنها چند ساعت با اعضا خانواده سپری می‌کنند و خانه به مثابه یک خوابگاه برای آنان معنا پیدا می‌کند؛ این روندی است که جامعه ایرانی (به ویژه جامعه شهری) به سرعت به سوی آن پیش می‌رود و عواقبی سخت و جبران ناپذیر در انتظارمان است.

 

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علیرضا شیخ‌بابایی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • علیرضا شیخ‌بابایی

    (147)

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :