تبلیغات
سلام بر آزادی - مطالب ابر توتالیتاریسم
سلام بر آزادی
عدالت و مهرورزی
اعتقاد به معاد، سرچشمه همه آزادی‌های واقعی است. او را از اسارت و بندگی هوای نفس می‌رهاند و راه را برای آراستگی به اخلاق جاودانه و آزادی معنوی فراهم می‌كند (اسحاقی، 1384،‌ ص 135).

fb.com/alireza.SheykhBabaei

پایان تعادل در پسا جنگ سرد...

شنبه 5 آبان 1397

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

ما در شرایطی ناپایداری زیست می‌کنیم، این واقعیتی‌ست که هر فرد در جامعه امروزی با آن روبروست ولی توانِ رویارویی را ندارد و یا بهتر است بگوییم این توانایی را از وی ستانده‌اند تا او را همانندِ برده‌ای مطیع به خدمت گیرند.

این  قاعده در وضعیت امروز جهان هیچ مستثنایی ندارد و حتی الهی‌ترین حکومت‌ها که داعیه‌ی اخلاق مداری‌ِشان گوشِ مخاطبان را کر کرده، نمی‌خواهند قافیه را در این رقابت تنگ و نفس‌گیرِ کسب قدرت بِبازند.

پس از جنگ سرد دو قطب قدرت از بین رفت ولی رقابت برای کسب قدرت باقی ماند و در پی آن دولت‌ها جدا از تفکیک‌های آماری و کمی کوشیدند تا هرآنچه دارند را عرضه کنند که جایگاه‌شان تثبیت شود؛ به طور مثال روسیه‌ی پوتین در ابتدایِ راه خواست تا با اتحادیه‌ی اروپا اتحادی قوی‌تر اتخاذ کند اما پس از رد کردن پیشنهاداتِ روسیه جدید، ‌پوتین مایل به شرق، چین را برای هم‌پیمانی انتخاب کرد. این تقابل‌ها ناخواسته قدرت ها را وادار به واکنش می‌کند و نزاعِ روسیه با اروپا بر سر اوکراین برآمده از مفهومِ رقابت برای کسب قدرت است؛ و بدتر از همه اینکه رهبران امروزِ تاریخ هیچ محدودیتی برای تقابل سرد و خشن و جنگ آورانه در مقابل تهدیدهای خود ندارند، هرچند آن دشمن در محدوده جغرافیایی تحت سیطره نباشد. دیگر سیاست و یا اقتصاد سیاسی و یا منشور حقوق بشر! نه اینکه توان خود را از دست داده باشد بلکه ضلع دیگر و موجه و قانونی و شرعی را در کنار خود همانند گزینه جنگ می‌بینند که کار را هم آسان‌تر کرده و هم سریع‌تر.

در دنیای حاضر دول حاکم،  صلح جهانی را پایان یافته می یابند و در مواجهه با تهدیدهای برون مرزی شاهدیم که صلح درصد کوچکی از گفتگوها را تشکیل می‌دهد، جهان دیگر چیزی برای به تفاهم رساندن گفت‌وگوها و هم‌نشینی دولت‌ها ندارد که عرضه کند، هرچه هست همان منابع رو به افول و نابودی همانند نیروی کار، محیط‌زیست، معادن و ... است؛ آنچه دولت ها را کنار هم می‌نشاند تصمیم‌گیری برای حذفِ موارد خارج از قراردادهایی‌ست که قبلاً! به امضاء رسیده‌اند.

یک چنین حاکمیتی را که بر تمام زمین تسلط یافته در برخورد با مخالفانش در مرز جغرافیایی خود در نظر بگیرید، که حتی پس از حذف آنها نه تنها حرفی به جای نخواهد ماند بلکه خاکسترش‌ان را هم به دست باد می‌سپارند.

این قدرت‌ها باید توازنی میان پتانسیل‌ها و اهداف‌شان برقرار کنند تا بتوانند به زیست‌شان ادامه دهند، اگر سرزمینی جنگ به خود دید از دو حالت خارج نیست، یک ، مقابل این توازن ایستاده و حق خود را بازمی‌خواند که چماق این نبرد تا زمانی که تسلیم نشود از سرش پایین نمی‌آید؛ دو، سرزمینی که جنگ کرد و بعد به صلحِ قرن 21ام تن داد یعنی از همان ابتدای کار، خود را به معادلاتِ جهانی برای توازن قوا می‌سپارد و عودت مبارزه به 20واندی سال بعد چیزی جز بلوف و همراهیِ روباه‌صفتانه با خون‌خوارگیِ مدرن نیست.

جان لوئیس در نوشتاری به تاریخ 1991، می‌گوید، توتالیتاریسم منحل شده و پیروزی برای دموکراسی رقم خورده‌است؛ اما آیا این گونه است؟ درحالی‌که رقابت جدیدی میان قدرت‌دوستان شکل گرفته بود، رقابتی که توجه عموم مردم را در سالیان گذشته معطوف به تامین امنیت و اقتصاد کرد ولی آیا به راستی کجای دنیا در حال حاضر میتواند این ادعا را تمام و کمال برآورده کند؟ و بگوید ما بعد از جنگ سرد به امنیت و اقتصادی بی‌نقص دست پیدا کرده‌ایم.

همه پس از جنگ جهانی با این امید که میتوانند با جمع ایده هایی نو ذیل سایه لیبرالیسم شرایط با ثباتی را تجربه کنند همچنان امیدوار به تبعیت خود ادامه میدهند، این تبعیت نه از جنس معنویت است و نه از جنس ایدئولوژیک، بلکه برآمده از ایده‌هایی‌ست که تنها در غار افلاطونی تصاویر آن را به مردم نشان داده‌اند.

ما اکنون استوار بر تاریخی قرار داریم که میخواهد قطعات گمشده‌ی پازلی را کنار یکدیگر قرار دهد! اما چه قطعاتی؟ قطعات گمشده و یا نیست شده و یا دور از دسترس مگر میتواند کنار یکدیگر قرار گیرد؟

سوالی که اینجا مطرح می‌شود پس از جنگ سرد قوانین بین‌المللی در زمینه‌های متفاوت اعم از محیط زیست گرفته تا تجارت و... طراحی شده‌است اما آیا این قوانین ما را به سوی شرایطی بدونِ استرس و با ثبات سوق داده‌اند یا هر روزه برایمان جنگی نو به ارمغان آورده‌اند؟

همه چیز ذیل قدرت های بزرگ تعریف میشود ، مقروض کردن دول توسط بانک‌های جهانی، تجارت اسلحه و ده‌ها برنامه دیگر برای قانون‌مند کردن جهان آیا ملغی می‌شود؟ آیا قراردادی که سرزمین‌های حاصل‌خیز را به مدفن زباله‌های قرن بیست‌ویکم تبدیل کرده ملغی می‌شود؟ آیا تجارت اعضاء انسان از کشورهایی که برای مردم‌انش ارزشی قائل نمی‌شوند متوقف خواهد شد؟ آیا سایه جنگ از سر مردم یمن،‌ فلسطین، کریمه، میانمار و... برداشته خواهد شد؟ یا به‌واسطه بازی رسانه‌ایِ کثیفِ عمالِ امپریالیست که برای یک روزنامه‌نگار برپا شد بمب‌هایی گران‌تر به سرشان خواهند ریخت؟  آیا دروازه‌های تمدن که میخواست بشریت را از پوچی برهاند باز خواهد شد؟

و هزاران سوالِ دیگر...

 


به امید صبح روشن و آرامش ابدی برای #فرشید_هکی ...

 

نظرات() 

سرازیری سقوط ...

شنبه 3 مرداد 1394

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

این روزها به روزمرگی مشغولم و دیگر دنبال کردن وقایع پیرامون برایم نه که اهمیتی نداشته باشند بلکه صرف انرژی برای آن را کاری در حال حاضر عقلانی نمیدانم ؛ میگذارم این برهه از زمان نیز برای فرزندانمان تاریخ شود و در آینده با صبر و حوصله ی بیشتر به مطالعه دوران ما بپردازند ، همان کاری که حال به انجام ان اهتمام ورزیده ام ، و به نظرم مطالعه تاریخ و شناخت مکاتب گوناگون در عرصه های مختلف از مهمترین کارهایی است که هر فرد برای رسیدن به حقیقت و در اختیار داشتن درامدی از وقایع و علت های ان باید انجام دهد.
در ادامه بخشی از یک کتاب را می آورم که به نظرم گوشه ای از نظم حاکم را به تصویر کشیده است ... .:
              (...معمای قدیمی امپریالیستی دوباره ظاهر شده است ، اینبار با یک پوشش فکری جامعه شناختی مشروعیت یافته که فربه تر و نفوذناپذیرتر از آن چیزی است که قبلاً به وسیله مسیحیت یا نوعی تمدن «برتر» پدید آمده با انقلاب فرانسه ، هدایت می شد .
ایلالت متحده که آن را اکنون نه تنها با فرهنگ غربی به طور کلی بلکه ، حتی به طور وسیع تر ،«مدرنیته ی » دارای اعتبار جهانی یکسان می پندارند ، میتواند واقع گرایی سیاسی سنتی خودش را تحت عنوان برقراری «دموکراسی» و گسترش «حقوق بشر» در سراسر جهان دنبال کند ؛ چنانکه از پایان جنگ سرد در همه موارد چنین کرده است ؛ البته هر وقت که نیروی دریایی و صندوق بین المللی پول در دسترس بوده اند و به لحاظ سیاسی نیز معقول بوده است .
جغرافیای سیاسی نیز دستخوش تغییر شده است ؛ دیگر دشمنان به معنای سنتی کلمه ، یعنی مخالفینی که ادعاهای خود را به همان اندازه ادعاهای امریکا معتبر می دانستند ، وجود ندارند ، بلکه حال تنها «متخاصمانی» وجود دارند که در حال نابودی اند .
بدتر از همه اینکه چون هیچ کشور و گروهی از کشورها نمیتواند با فرادستی سازمان ملل - ایالات متحده مقابله بکند ، همه ستیزهای نظامی به «جنگ های آزادی بخش ملی» یعنی جنگ های «رزمندگان آزادی» یا عملیات پلیسی ضد تروریستی و نظایر آن (از منظر نخبگان حاکم ) تقلیل می یابد ...)
مجموعه مقالات توتالیتاریسم؛فصل 4؛الکس دلفینی،پل پیکوته با عنوان : مدرنیته ، آزادیخواهی و نظریه انتقادی : پاسخی به پلیکانی

به امید صبح روشن

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علیرضا شیخ‌بابایی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • علیرضا شیخ‌بابایی

    (147)

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :