تبلیغات
سلام بر آزادی - مطالب علیرضا شیخ‌بابایی
سلام بر آزادی
عدالت و مهرورزی
اعتقاد به معاد، سرچشمه همه آزادی‌های واقعی است. او را از اسارت و بندگی هوای نفس می‌رهاند و راه را برای آراستگی به اخلاق جاودانه و آزادی معنوی فراهم می‌كند (اسحاقی، 1384،‌ ص 135).

fb.com/alireza.SheykhBabaei

نقد مستند سو استفاده از جایگاه Inside Job

یکشنبه 9 تیر 1398

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، چند رسانه ای، 

inside job  نام مستندی است که در سال 2010 و در پایان یک دهه بحرانِ فاجعه‌بار ساخته شد؛ اگر کوتاه نیت این مستند را مورد پرسش قرار دهیم، باید گفت، این مستند به دنبال ریشه‌یابی معضلاتی است که همانند یک دمل چرکین، در اولین دهه از قرن 21 سر باز کرد، و تقریبا همه‌ی جهان را تحت تأثیر خود قرار داد.

inside job در فرهنگ لغت عامیانه امریکا به اشخاصی اطلاق می‌شود که با استفاده از روابط خود که از نزدیکی‌شان به قدرت و قانون بهره می‌برند، اقدام به مدیریت و سازمان‌دهی گروه هدف می‌کنند تا مقاصد و ایده‌هایی که مدنظر دارند را عملیاتی سازند.

چارلز فرگوسن، سازنده این مستند که در دهه 90 میلادی شرکت کامپیوتری خود را به مایکروسافت واگذار کرد، خود یکی از لابیست‌هایی بود که به مدت کوتاهی در دولت ایالات متحده فعالیت می‌کرد؛ و از این‌رو می‌توان گفت فیلم‌ساز تا حد زیادی بر مضمون مورد مطالعه خود اشراف دارد که نوید دهنده یک مستند جذاب و چالش‌برانگیز است.

زاویه دید مستند از منظر اقتصاد-سیاسی، پدیده‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهد، و ازین بابت شاید به مذاق مخاطب عام خوش نیاید، اما برای متخصصان عرصه اقتصاد-سیاسی inside job مستندی‌است که سالها منتظرش بودند، مستندی که به شکل داستانی و با ریتمی تند بحران اقتصادی امریکا را به تصویر می‌کشد، و سازندگان این بحران را مقابل دوربین می‌نشاند تا چراغ‌قوه‌اش را به تاریک‌خانه این بخش مهم از تاریخ بیاندازد، و ناگفته‌ها را بازگو کند.

هرچند چارلز فرگوسن، سازنده این مستند تحصیلات و تجربه‌ای در زمینه فیلم‌سازی ندارد، ولی نگاه تیزبینانه‌اش منجر شده تا سر و تهِ جریانات و اتفاقات کاملا ملموس و واقع‌گرایانه به مخاطب انتقال داده شود، که این روند در سیر تدوین کاملا مشهود است، و هر فصل از مستند شامل تصاویر آرشیوی، مستند و مصاحبه‌هایی‌ست که همگی در خدمت هدف‌گذاری‌ست که در ابتدای هر فصل به‌آن اشاره می‌شود.

اما بحران از کجا آغاز شد؟ ؛ صنعت بیمه از جمله مشتقات مالی پرسودی‌ست که صورت امروزی آن از میانه قرن 17 میلادی آغاز شد، زمانی که کلیسا تصمیم گرفت مابه‌ازای دریافت مبلغی ماهیانه از کشیش‌ها، خانواده‌شان را پس از مرگ آن‌ها تحت پوشش قرار دهد و به زبان عامیانه مستمری به آن‌ها پرداخت کند؛ اما این صنعت پرسود به این‌جا ختم نشد و پس از آن انواع و اقسام بیمه‌ها به وجود آمدند که ابداعِ این دست از مشتقات مالی تا به امروز هم ادامه دارد و از آن‌ها می‌توان به بیمه تحصیلی اشاره کرد که خانواده‌ها را برای تأمین آتیه تحصیلی فرزندانشان، مجاب می‌کنند تا مبلغی ماهیانه به حساب شرکت بیمه‌گر پرداخت نمایند.

بحران بی‌سابقه‌ای که امریکا در اولین دهه از قرن 21 تجربه کرد تنها به تصمیم‌گیری‌های اشتباه و سیاست‌گذاری‌های برهه‌ای کوتاه از زمان محدود نمی‌شد، بلکه رویدادهای قرن 20 نیز به تسریعِ وقوع این پدیده دامن زد؛ جنگ، رشد لگام‌گسیخته تکنولوژی جهت دست‌اندازیِ هرچه بیشتر بشر به طبیعت و محیط‌زیست، سلطه رسانه‌ها و ترویجِ مصرف‌گرایی برای خلق آینده‌ای بهتر و… همه‌وُهمه در بحرانی که جهان را متحیر خود ساخت سهیم بودند، بحرانی که صورتی بی‌نقاب از چهره خودبنیاد بشر نشان داد و منجر به استیصال طبقه فرودست و مستضعف در اقصی‌نقاط جهان گردید.

” در نظام سرمایه‌داری ، سرمایه اهمیتی اساسی کسب می‌کند و از آن‌جا که دوام و بقای این نظام وابسته به ازدیاد هرچه بیشتر سپرده‌های ثابت و در گردش مردم است، سرمایه‌داران با تأسیس بانک‌ها بی‌آن‌که قسمت اعظم سرمایه متعلق به آن‌ها باشد ، کلیه اندوخته‌های کوچک مردم را جمع کرده و با اختصاص آن‌ها به سرمایه‌گذاریهای بزرگ خصوصی، سودهای کلان کسب می‌کند.” (1)

و این سودها راهی جز به حساب طبقه اشراف پیدا نمی‌کرد، طبقه‌ای که سرمایه‌اش را از مردم و ثروت‌های سرزمینی‌ آن‌ها کسب می‌کرد اما ذره‌ای از ماحصل آن را به صاحبان حقیقی‌اش، یعنی مردم بازنمی‌گرداند و این اختلاف نه تنها در امریکا بلکه در جای جای دنیا شدید و شدیدتر شد، به گونه‌ای که متدلوژی استثمار در ذره ذره این کره خاکی تسری پیدا کرد و رهبران و حکامِ جهان در مقابل تاراج سرمایه‌هایی که متعلق به مردم است سکوت اختیار کردند.

مشتقات مالی نظیر امتیازات مسکن، بیمه‌ها و … نقش به‌سزایی در فقیرتر کردن طبقه فرودست دارند؛ قیمت‌هایی که در حال حاضر با آن‌ها مواجه هستیم به هیچ‌عنوان حباب نیستند، چرا که برای رسیدن به این نقطه، صاحبان زمین یا صاحبان اوراق بهادار، آن‌ها را با فرض این‌که این قیمت‌ها، سود سرمایه‌گذاران را تأمین خواهد کرد، تعیین شده‌است؛ واقعیت این‌ست که نه تنها سهم شهروندان  از سرمایه‌های سرزمینی‌شان به‌آنها اختصاص داده نمی‌شود، بلکه حتی چند مدل از این مشتقات مالی، به عنوان مثال کودکان خردسال بی‌گناه را هدف گرفته، به این‌صورت که بانک‌ها و شرکت‌های بیمه‌ای پدران و مادران‌شان را به اسم ساختن آینده‌ای بهتر برای فرزندان، تشویق به خرید این مشوق‌های مالی می‌کنند؛ اما آیا تضمینی برای بهبود وضعی که انتظار کودکان معصوم را می‌کشد وجود دارد؟ آیا این مکمل‌های مالی تضمینی برای اجرا خواهند داشت؟ درحالی‌که برای تأمین آن ساعت‌ها پدر و مادر از فرزندشان باید دور باشند تا با فروش نیروی کار خود بتوانند آینده‌ای نامشخص برای فرزندان‌شان تدارک ببینند!

همین‌طور که طبقه متوسط جامعه با وخیم‌تر شدن اوضاع وضع‌شان آشفته‌تر می‌شود، سعی می‌کنند با مقروض کردن خود و گرفتن وام‌ از بانک‌ها، فاصله طبقاتی که با سطح مطلوب ارزیابی می‌کنند را پر کنند، درحالی‌که با این‌کار حیات دوباره‌ای به بانک‌ها و نظام سلطه سرمایه‌دار می‌دهند.

مستند inside job روایت واقعیات مسخ شده‌ای‌ست که هرازگاهی با صورتی تازه سر از یک گوشه‌ی دنیا در‌می‌آورد، بدون این‌که تغییر ماهیت داده باشد، و برای شناخت آن کافی‌ست تا دقیق‌تر به دنیای پیرامونی خود نگاه بی‌اندازیم و برای غلبه بر هیمنه و تسلط سلطه‌جویان مبارزه را ادامه دهیم، همان‌طور که حضرت ختمی مرتبت فرمود: ‌” برترین اعمال، سخن عادلانه در برابر پیشوایى ستمگر است.”(2)

[1] مبانی حکمی اقتصاد و معیشت ص 303؛ سیدعباس معارف

[2] افضل الاعمال، کلمة حقٍ امامٍ جابر؛  کنزالعمال 5576


منتشر شده در رسانه فیلم‌موویز

نظرات() 

قدرت، اراده، قدرت...

دوشنبه 13 خرداد 1398

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

اراده معطوف به قدرت، در حال بازیابیِ خود ممکن است با مشکلات و موانعی  روبه‌رو شود؛ اما از این حقیقت هرگز نمی‌توان دست شست که قدرت زاییده‌ای جز قدرت نخواهد داشت.
اراده معطوف به قدرت، امکان‌هایی برای به قدرت رسیدنِ اراده مهیا می‌کند که جز پیامدهای آن، یعنی قدرتِ پیشینی نیستند، و به زبان ساده تر ، قدرت برای خود یک دایره محدود از اراده‌ها را خواهد ساخت که تنها و تنها از ناحیه خود صادر می‌شود و خللی درآن وارد نیست.
این اراده‌ها که از ناحیه قدرت صادر می‌شوند کاری جز تحکیم مبانی آن و تهیه زوج-اهرمِ-فشار؛ یعنی مقبولیت و مشروعیت ندارند، به همین خاطر همیشه قدرت در یک سیکلِ بازیابیِ قدرت ظاهر می‌شود نه اصلاح و نه تغییر.
اخیرا دادگاهِ یکی از مدعیان تقلب در انتخابات 1388 ایران برگزار شد که ادله ادعای این مدعی، اظهارات تنی چند از مقامات بلند پایه بود، مقاماتی که می‌شود گفت در 40سال گذشته همواره دارای جایگاه‌های پرنفوذ و در عین حال انتصابی بوده‌اند؛ حال همه انتظار دارند که دادگاه با احضار آن مقامات به شفافیت موضوع کمک کند؛ در پس این واقعه اما سوالات مکرری به ذهن متبادر می‌شود؛ این‌که چرا پس از 10 سال باید به این مسئله پرداخت؟ ( هرچند نگارنده هیچ تاریخ انقضایی برای احقاق حق قائل نیست ) ولی برآیندی که از شرایط برمی‌آید، با سخت‌تر شدن وضع اقتصادی کشور و حتی شائبه جنگ، طرح این مسائل چه کمکی می‌تواند به عموم مردم کند؟ آیا اصلا طرح این مسئله برای کمک به مردم است یا کمک به بازیابیِ وجاهت سیاسی نظام؟ چرا که پس از سال 1392، و با روی کار آمدن دولت متبوع مخالفانِ انتخابات 1388، فرصت مناسب‌تری برای برگزاریِ این محکمه  به نظر می‌رسید، اما چرا این‌طور نشد؟ و این مهم را معطل ساختند؟ در حالی‌که تمام این اتفاقات، در همان بازه زمانی سال 1388 مطرح شد، یعنی از همان وقت پتانسیل طرح این مسئله در محکمه وجود داشت، اما این تعلل 10 ساله برای چیست؟
شاید پاسخ این سوال ها در مرور رویدادهای 10 ساله داخل کشور باشد؛ در 10 سال گذشته جریان دولت‌های نهم و دهم، که به مثابه جریانِ سومی در سپهر سیاسی کشور فعال شده بود، کاملا خنثی شد، تا آن جا که رهبری جمهوری اسلامی، به عنوان شخص اول کشور و صاحب احکام حکومتی، حضور رئیس‌جمهور سابق را در انتخابات 1396 منع کرد و در ادامه برخوردها با جریان سوم سیاسی کشور، چندین تن از نزدیکان رئیس‌جمهور پیشین را نیز راهی زندان کردند. این جریان که همواره منتقد وضع موجود بوده، با طرح محکمه انتخابات 1388 کامل از بین خواهد رفت، جریان نوپایی که به محض تصدی قدرت، مغضوب دو جریان دیگر، یعنی اصلاح‌طلب و اصول‌گرا واقع شد، وچه در سال‌های تصدی امور و چه بعد از آن به طرق مختلف آماج حملات این دو جریان قرار گرفت؛ این مهم در حالی روی داد که دو جریان دیگر همواره فرصت حضور در انتخابات‌ها را داشته و همواره کسری از قدرت را به خود اختصاص می‌دادند.
در ادامه ، پس از سال 1392، دولت تدبیر و امید روی کار آمد، که موضع گیری به شدت منفی نسبت به دو دولت‌ پیش از خود نشان داد، و حتی این مواضع تا جایی پیش‌رفت که طرح‌های ملی نظیر مسکن مهر را نیز مسکوت گذاشت، و رفته رفته وضعیت معیشتی و اقتصادی مردم بد و بدتر شد تا در سال 1396 اعتراضات گسترده‌ای در کشور شکل گرفت؛ هرچند دیگر از آن اعتراضات خبری نیست، اما دغدغه‌های مطرح شده در آن هم‌چنان مثل آتشی زیر خاکستر گاه‌گاهی زبانه می‌کشد.
 همه این‌ها وضعیتی را پدید آورده تا گوشِ شنوایی برای مخالفان در سطح کلان باقی نماند؛ و حتی ادامه حیات جریان‌های سیاسی را با اما و اگرهای زیادی روبرو ساخته که مبادا در آینده‌ای نه‌چندان دور از جانب مردم دیگر هیچ اقبالی نداشته باشند.
اما نظام فرصت بی‌بدیلی با گشودن پرونده مسکوت انتخابات 1388 برای خود پدید آورد؛ نوک پیکان انتقادات، از سال 1388 به این سو تماماً متوجه دولت وقت بود، قضاوت‌هایی که حتی عملکرد دولت‌های نهم و دهم را نادیده می‌گرفت، همواره نشان‌گر یک نگاهِ احساسی و انتخاباتی در آن مقطع بوده‌است، این نگاه، نگاه عمده مخالفان دولت‌های نهم و دهم بود که از جناح مخالف صادر می‌شد؛ اما جناح اصول‌گرا نیز ازآن پس با طراحی کلیدواژه جریان انحرافی و طرح تهمت‌های گوناگون به دولت‌های نهم و دهم، گوی دشمنی را از جناح اصلاح‌طلب ربود و از هیچ فرصتی برای شمشیر کشیدن به روی دولت عدالت و مهرورزی فروگذار نمی‌کرد، این عداوت‌ها تا آن‌جا ادامه پیدا کرد که حتی وزارت امور خارجه دولت وقت را ساقط کردند و در سال 1390 با کسب اجازه از رهبری جمهوری اسلامی و بدون حضور نماینده دولتِ مردمی در مسقط با طرفین خارجی وارد مذاکره شدند که در نهایت به برنامه جامع اقدام مشترک منتهی شد.
گشودن پرونده تقلب انتخابات 1388 ، برای هر دو جناحِ اصلاح‌طلب و اصول‌گرا می‌تواند فرصت بی‌نظیری باشد تا جریان سوم سیاسی ایران را برای همیشه از حیات ساقط کنند و مقصر تمام مشکلات پدید آمده در سال 1388 را دکتر احمدی‌نژاد معرفی کنند؛ اما این اقدام قدری به ضرر نظام تمام می‌شود؛ خاتمی در دادگاه از اشخاصی نام برد که در حساس‌ترین مراکز نظام قرار دارند و سال‌های متمادی با حکم رهبری در آن مناصب حضور داشته‌اند و حالا قرار است در محکمه‌ای حاضر شوند و به خیانت نظام علیه رای مردم شهادت دهند؛ خیلی‌ها بر این باورند که این افراد در دادگاه حاضر نمی‌شوند و قائله هم‌چون سال‌های گذشته با پایانی باز خاتمه می‌یابد، اما نگارنده هم‌چین تصوری نداشته، چرا که اگر آن افراد مایل به این‌کار نبودند، قطعا در حال حاضر نیز این مسئله مطرح نمی‌شد، اما با این فرصت امکانی(اراده‌ای) برای بازیابی قدرت پیدا کرده‌اند که هم نظام را از این گناه نابخشودنی تبرئه کنند و هم جریان‌های متبوع‌شان، بار دیگر بدل به یکه‌تازان عرصه سیاسی جمهوری اسلامی شوند.
باری، این پرونده هرچند هزینه خواهد داشت اما فواید و آوردهای آن به مراتب برای آینده سیاسی نظام بیشتر خواهد بود، شاید در حال حاضر دادگاه و افراد مطلع تمایلی به پیشرفت پرونده نداشته باشند، اما با مساعد شدن شرایط حتما به‌دان خواهند پرداخت.
 

به امید صبح روشن ...

نظرات() 

کجای تاریخ‌یم ؟!

دوشنبه 30 اردیبهشت 1398

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

درست است ، شما در نقطه‌ای از تاریخ حضور دارید که بدونِ نیاز به خلإ ، معلق میانِ آسمان و زمین گیر افتاده‌اید؛ در نقطه‌ای قرار دارید که اگر فردی با اسید به شما هجوم آورد و باعث آسیب‌ِ صورت شما بشود، به شما خواهند گفت که: " شانس آوردی فقط نصف صورتت رفته." درست در وحشت‌ناکترین قسمت تاریخ قرار گرفته‌اید که جوانی را می‌کشند و بالای سرش از پرداختِ دیه حرف می‌زنند؛ در این شرایط گمان می‌برید چه کسی دستِ بالا را دارد؟ جان‌باخته‌ای که میانِ خیابان افتاده ؟ یا دختری که نیمی از صورت زیبای‌اش را با اسید سوزانده‌اند ؟ هیچ‌کدام از این‌ها شانسی برای ادامه دادن ندارند، چرا که در مواجهه با مؤلفه‌های رسمی ، یعنی آن دسته از اشخاصی که قدرت و یا ثروت‌ی در اختیار دارند، حرفی برای گفتن نخواهند داشت؛ موضوع ازین هم جذاب‌تر خواهد شد زمانی که در حق‌شان گفته می‌شود : " انتخاب مردم (همین‌هایی که زیرِ چرخ اتومبیل ارباب قدرت له می‌شوند) مقاومت است."، و دقیقا اشاره درستی بود وقتی همین مردم، سال‌هایِ سال است که در نقش سپر بلا ظاهر شده‌اند و آن‌قدر خوب در این سمت به ایفای نقش پرداخته‌اند که هر کسی در نقشِ پدرخوانده این امت باشد ، عاشقانه و مخلصانه راهش را ادامه خواهد داد ، تا کی؟ تا چه زمان مهم نیست، مهم این‌ست که مردم از این شرایط راضی‌اند و تا اطلاعِ ثانوی در بدترین شرایط "مقاومت" خواهند کرد.
در این حجم از فشاری که آحاد جامعه را محصور کرده چه چیزی می‌تواند نوید بخشِ این باشد که، از این‌چیزی که دارید لذت ببرید؟ ؛ کافی‌ست با معادلاتِ یک معامله بزرگ آشنا باشید، ترس، وحشت و اضطراب، ملتی را در مقابل آینده تاریک خود واکسینه می‌کند و رضایت تام و تمامشان را از هر جهت برای ادامه دادن رویه فعلی جلب می‌کند،"مادامی" که یک ترس بزرگ‌تر به آن هدیه دهید، دولت دانلد ترامپ با تحرکات اخیر خود، نظیرِ تروریستی خواندن سپاه پاسداران، درست 2 روز قبل از روز پاسدار و آوردن ناو جنگی خود به خلیج فارس ، نه تنها خوراک تبلیغاتی برای جمهوری اسلامی جهت استفاده در داخل مرزها ،برای همان مردمی که زیر چرخ‌های سرمایه‌داران درحال له‌شدن هستند آماده کرد، بلکه هدیه‌ای دیگر برای نظام مقدس به ارمغان آورد که چیزی جز وحشت از جنگ در آینده نبود؛ تبعا این دست اقدامات بدون هماهنگی قبلی! و پرداخت‌های نقدی‌‌! میسر نیست، اما میزان آن‌ها را می گذاریم به عهده تاریخ تا شاید روزی چند خط هم درباره آن بنویسند.
علی‌ایحال نظام مقدس جمهوری اسلامی  دو موهبت بزرگ از جانب دشمن!دیرینه خود دریافت کرده که ظاهرا کمک شایانی به گام دوم نقلاب بوده و تاریخ 40 ساله بعد نظام مقدس را تضمین می‌کند.


به امید صبح روشن ...

نظرات() 

مرگ پرابلِم...

یکشنبه 9 دی 1397

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

دیگر مشخه‌ی اصلی که می‌توان برای عصر عسرت در زمان حاضر به‌دان اشاره کرد، مرگ پرابلم (مسئله) است؛ پرابلم(ی) که زیر آوار ثقیلِ میستیک‌های زمانه مدفون گشته و هرازگاهی فردی در گوشه‌ای از دنیا پیدا می‌شود و به یادِ تنِ نحیف و رن‌جور او می‌افتد که، ای وای مسئله‌مان چیست؟ چیستیِ چیزها از چیست؟ و ... و بعد خود میانِ حجمِ انبوه این سوالات اگر جان تسلیم نکند، قطعا قدش خمیده و نفسش به شماره می‌افتد.
میستیک‌ها فراوان‌اند اما پرابلم یکی‌است؛ میستیک‌ها در زمینه‌های مختلف به انحاء گوناگون مطرح می‌شوند، در زمین سیاست، در اقتصادِ سیاسی و هزار توی این عالمِ ناشناخته به شمایل گوناگون، گاه در تملک عرصه و اعیان ظاهر می‌شود و تمام قد پشت مالک می‌ایستد، گاه در بیابان‌ها ظاهر می‌شود و برای زمین‌های بایر تصمیم می‌گیرد، بدون این‌که به این مسئله پاسخ  داده شود: چرا شما باید مالک باشید؟ چرا عرصه و اعیان شما فراخ و عرصه‌ی کارگران حتی به عیونِ درشت‌بین‌ترین موجودات کره خاکی هم نمی‌آید؟ 
"مسئله" این است که چرا در پس وقایع "چرا"ها کشته می‌شوند و منطقی از پیش تعیین شده برای پدیده‌ها واگویه می‌شود؟ اگر کسی این بین بخواهد از اول تا به آخر آن‌چه شما به‌دان اعتقاد دارید را به زیر سوال ببرد، تکلیف چیست؟ نباید #زبان باز کند؟ نباید بگوید چرا و چنین ؟
کاش به‌جای این حجم انبوهی از میستیک که حصاری شده برای‌مان از چیستیِ چیزها بپرسیم؛ از "پرابلم زمان" 

نظرات() 

انحلال هویت فردی...

دوشنبه 19 آذر 1397

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

چیزی که در جامعه امروزیِ ایران شاهدِ آن هستیم این است که با سرعت تمام به سویِ گسستِ اجتماعی در حال حرکتیم؛ گسستی که هویت هر فرد را درهم می‌شکند و تعاریفی نو از آن به‌دست می‌دهد.

به زعم نگارنده یک سال زمانِ مناسبی‌ برای تحلیلِ وقایعی است که از دی‌ماه سال گذشته تا الان به وقوع پیوسته‌اند؛ تکرار مشکلات و بعضاً ضریب پیدا کردن آن‌ها می‌رفت تا انتظارها را برای کنشی هدفمندتر و کاراتر آماده کند، ولی رفته رفته رفتار قاطبه مردم به مثابه یک کل ، این باور را به چالش کشید.

پذیرشِ هژمونیِ نظامِ سلطه و تن دادن به اداره الیگارشیک توسط جامعه، فاجعه‌ایست که با آن دست به گریبانیم؛ حتی گزارش‌های خبری که این‌روزها توسط رسانه دولتی پخش می‌شود گواهی است بر پیدایش یک ساختار "نو" در جامعه ایران، ساختاری که معضلات را خُرد کرده و آن را به آحاد جامعه تسری می‌دهد، کاری که در گزارش‌های تلویزیونی به بیانی دیگر آن‌هم به زبان مردم! برای همه پخش می‌شود و جملاتی نظیر این به زبان می‌آید و می‌گویند که : " خودمون به خودمون رحم نمی‌کنیم." یا "دلار اومده پایین ولی این مغازه‌دار جنس‌اشو ارزون نکرده." این جملات شاید در نگاه اول درست باشد، اما تبعاتی دارد که فاجعه‌بار است.

این نوع مواجهه با معضلات و ریشه‌یابیِ‌شان آن‌هم در کوچک‌ترین عضو یک جامعه یعنی نفراتِ حاضر در کفِ خیابان، نشان از مقرر کردن اساسنامه‌ای نانوشته دارد که مارکس به زبانی ساده‌تر و جامع آن را این‌طور بیان می‌دارد: " تمام مسائل زندگی را سرمایه تعیین می‌کند." این زندگی که مارکس از آن حرف می‌زند، زیستی اجتماعی نیست، حتی زیست فرد و به ما هو فرد که جمع آن اجتماع را تشکیل می‌دهد هم نیست بلکه زیستی‌است که لازمه داشتن و بهره‌مند شدن از آن وجود یک سرمایه است، یا به عبارتی ادامه حیاتِ فرد در دنیای مدرن منوط به داشتن سرمایه است یا پا را فراتر گذاشته و در این‌جا، شناسنامه هر فرد را برای شناختِ او "سرمایه"اش دانسته می‌شود، حال با این تعریف تعیناتِ بی‌شماری برای سرمایه می‌توان بر شمرد؛ جنگ‌های امروزه نیز منطبق بر این تعریف‌اند، جنگ‌هایی که در کشاکش سرمایه از این سو و آن سوی زمین شکل می‌گیرد و هژمونی‌هایی که نه بر یک کشور بلکه بر دنیا مسلط هستند می‌توانند تجارت‌ را در زمین‌های بزرگتری تجربه کنند، تجارت اعضاء بدن، اسلحه، انسان و... ، در دنیای فعلی هیچ محدودیتی برای تبدیل شدن چیزها به سرمایه وجود ندارد، دنیایی که روزگاری به خود مبارزینی مثل گرامشی را دید دیگر این‌روزها حتی جا برای طبیعت خود هم ندارد و انسان امروز پایش را هرجا گذاشته نابودی را به ارمغان آورده.

حال به با این اوصاف به ایران نگاهی بی‌اندازید، ایرانی که 40سال ذیل سایه جمهوری اسلامی سیاست‌های فاجعه‌آمیزی را تجربه کرده، به‌عنوان مثال سیاست افزایش جمعیتی در دهه 60 که نه ربطی به تحریم داشت و نه عامل خارجی درآن دخیل بود را از نظر بگذرانید، ماحصل آن سیاست غلط چه رهاوردی را به همراه آورد؟ 13میلیون بی‌کار، چند میلیون جوان که در سن ازدواج هستند ولی مجرد باقی مانده‌اند و ده‌ها رویداد دیگر که هر روز در خروجی رسانه‌ها قرار می‌گیرد.

بررسی پدیده " هایکی کوموری "ها در ژاپن می‌تواند به ما کمک کند تا ببینیم در آینده‌ای نه چندان دور چه چیزی در انتظارمان است؛ هایکی کورومی به افرادی اطلاق می‌شود که به واسطه عدم موفقیت در مسیر زندگی ( تحصیل، کار مناسب و...) از اجتماع کناره‌گیری کرده و با پایین‌ترین هزینه در گوشه‌ای روزگار می‌گذرانند؛ این پدیده جمع کثیری از جوانان ما را نیز تهدید می‌کند و اگر وضعیت به همین منوال پیش برود و تصمیم‌گیری‌های کلان به سبک تصمیم‌گیری‌هایِ بچه‌گانه دهه 60 ادامه پیدا کند با وضعیتی بدتر از وضعیت کشور ژاپن روبرو خواهیم بود.

این درحالی‌ست که وضعیت جمعیتِ شاغل کشورمان نیز بهتر از وضعیت بی‌کاران نیست، تنها تفاوت این قشر با جمعیت بی‌کار داشتن خانه شخصی و بعضا یک وسیله نقلیه است درحالی‌که این قشر برای حفظ شرایطی که به‌دست آورده‌اند مجبورند در طول روز به‌صورت میانگین 12الی 14 ساعت درگیر کار باشند تا بتوانند جایگاه خود را در بازار کار استوار نگاه دارند، حال آیا این افراد طعمِ زندگی به آن معنای قُدَمایی که سراغ داریم را خواهند چشید؟ مسلما خیر، فقط کافی‌ست جوانان دهه 60 را در نظر بگیرید که در چه سنی قادر به تشکیل خانواده خواهند شد و در چه سنی اولین فرزندشان به دنیا خواهد آمد؛ اکثر متولدین این دهه با سنی بیش از 30سال ازدواج کرده‌اند و به طور میانگین در سنی بالای 35 سال اولین فرزندشان را به دنیا آورده‌اند؛ با این تفاسیر واژه‌ی خانواده بی‌معنا می‌شود مگر در موارد معدود و همه برای پیشرفت و افزایش سرمایه خود فقط و فقط "کار" می‌کنند به همین سبب می‌توان به آنانی که حتی شاغل هستند هایکی کورمی گفت که تنها چند ساعت با اعضا خانواده سپری می‌کنند و خانه به مثابه یک خوابگاه برای آنان معنا پیدا می‌کند؛ این روندی است که جامعه ایرانی (به ویژه جامعه شهری) به سرعت به سوی آن پیش می‌رود و عواقبی سخت و جبران ناپذیر در انتظارمان است.

 

نظرات() 

پایان تعادل در پسا جنگ سرد...

شنبه 5 آبان 1397

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

ما در شرایطی ناپایداری زیست می‌کنیم، این واقعیتی‌ست که هر فرد در جامعه امروزی با آن روبروست ولی توانِ رویارویی را ندارد و یا بهتر است بگوییم این توانایی را از وی ستانده‌اند تا او را همانندِ برده‌ای مطیع به خدمت گیرند.

این  قاعده در وضعیت امروز جهان هیچ مستثنایی ندارد و حتی الهی‌ترین حکومت‌ها که داعیه‌ی اخلاق مداری‌ِشان گوشِ مخاطبان را کر کرده، نمی‌خواهند قافیه را در این رقابت تنگ و نفس‌گیرِ کسب قدرت بِبازند.

پس از جنگ سرد دو قطب قدرت از بین رفت ولی رقابت برای کسب قدرت باقی ماند و در پی آن دولت‌ها جدا از تفکیک‌های آماری و کمی کوشیدند تا هرآنچه دارند را عرضه کنند که جایگاه‌شان تثبیت شود؛ به طور مثال روسیه‌ی پوتین در ابتدایِ راه خواست تا با اتحادیه‌ی اروپا اتحادی قوی‌تر اتخاذ کند اما پس از رد کردن پیشنهاداتِ روسیه جدید، ‌پوتین مایل به شرق، چین را برای هم‌پیمانی انتخاب کرد. این تقابل‌ها ناخواسته قدرت ها را وادار به واکنش می‌کند و نزاعِ روسیه با اروپا بر سر اوکراین برآمده از مفهومِ رقابت برای کسب قدرت است؛ و بدتر از همه اینکه رهبران امروزِ تاریخ هیچ محدودیتی برای تقابل سرد و خشن و جنگ آورانه در مقابل تهدیدهای خود ندارند، هرچند آن دشمن در محدوده جغرافیایی تحت سیطره نباشد. دیگر سیاست و یا اقتصاد سیاسی و یا منشور حقوق بشر! نه اینکه توان خود را از دست داده باشد بلکه ضلع دیگر و موجه و قانونی و شرعی را در کنار خود همانند گزینه جنگ می‌بینند که کار را هم آسان‌تر کرده و هم سریع‌تر.

در دنیای حاضر دول حاکم،  صلح جهانی را پایان یافته می یابند و در مواجهه با تهدیدهای برون مرزی شاهدیم که صلح درصد کوچکی از گفتگوها را تشکیل می‌دهد، جهان دیگر چیزی برای به تفاهم رساندن گفت‌وگوها و هم‌نشینی دولت‌ها ندارد که عرضه کند، هرچه هست همان منابع رو به افول و نابودی همانند نیروی کار، محیط‌زیست، معادن و ... است؛ آنچه دولت ها را کنار هم می‌نشاند تصمیم‌گیری برای حذفِ موارد خارج از قراردادهایی‌ست که قبلاً! به امضاء رسیده‌اند.

یک چنین حاکمیتی را که بر تمام زمین تسلط یافته در برخورد با مخالفانش در مرز جغرافیایی خود در نظر بگیرید، که حتی پس از حذف آنها نه تنها حرفی به جای نخواهد ماند بلکه خاکسترش‌ان را هم به دست باد می‌سپارند.

این قدرت‌ها باید توازنی میان پتانسیل‌ها و اهداف‌شان برقرار کنند تا بتوانند به زیست‌شان ادامه دهند، اگر سرزمینی جنگ به خود دید از دو حالت خارج نیست، یک ، مقابل این توازن ایستاده و حق خود را بازمی‌خواند که چماق این نبرد تا زمانی که تسلیم نشود از سرش پایین نمی‌آید؛ دو، سرزمینی که جنگ کرد و بعد به صلحِ قرن 21ام تن داد یعنی از همان ابتدای کار، خود را به معادلاتِ جهانی برای توازن قوا می‌سپارد و عودت مبارزه به 20واندی سال بعد چیزی جز بلوف و همراهیِ روباه‌صفتانه با خون‌خوارگیِ مدرن نیست.

جان لوئیس در نوشتاری به تاریخ 1991، می‌گوید، توتالیتاریسم منحل شده و پیروزی برای دموکراسی رقم خورده‌است؛ اما آیا این گونه است؟ درحالی‌که رقابت جدیدی میان قدرت‌دوستان شکل گرفته بود، رقابتی که توجه عموم مردم را در سالیان گذشته معطوف به تامین امنیت و اقتصاد کرد ولی آیا به راستی کجای دنیا در حال حاضر میتواند این ادعا را تمام و کمال برآورده کند؟ و بگوید ما بعد از جنگ سرد به امنیت و اقتصادی بی‌نقص دست پیدا کرده‌ایم.

همه پس از جنگ جهانی با این امید که میتوانند با جمع ایده هایی نو ذیل سایه لیبرالیسم شرایط با ثباتی را تجربه کنند همچنان امیدوار به تبعیت خود ادامه میدهند، این تبعیت نه از جنس معنویت است و نه از جنس ایدئولوژیک، بلکه برآمده از ایده‌هایی‌ست که تنها در غار افلاطونی تصاویر آن را به مردم نشان داده‌اند.

ما اکنون استوار بر تاریخی قرار داریم که میخواهد قطعات گمشده‌ی پازلی را کنار یکدیگر قرار دهد! اما چه قطعاتی؟ قطعات گمشده و یا نیست شده و یا دور از دسترس مگر میتواند کنار یکدیگر قرار گیرد؟

سوالی که اینجا مطرح می‌شود پس از جنگ سرد قوانین بین‌المللی در زمینه‌های متفاوت اعم از محیط زیست گرفته تا تجارت و... طراحی شده‌است اما آیا این قوانین ما را به سوی شرایطی بدونِ استرس و با ثبات سوق داده‌اند یا هر روزه برایمان جنگی نو به ارمغان آورده‌اند؟

همه چیز ذیل قدرت های بزرگ تعریف میشود ، مقروض کردن دول توسط بانک‌های جهانی، تجارت اسلحه و ده‌ها برنامه دیگر برای قانون‌مند کردن جهان آیا ملغی می‌شود؟ آیا قراردادی که سرزمین‌های حاصل‌خیز را به مدفن زباله‌های قرن بیست‌ویکم تبدیل کرده ملغی می‌شود؟ آیا تجارت اعضاء انسان از کشورهایی که برای مردم‌انش ارزشی قائل نمی‌شوند متوقف خواهد شد؟ آیا سایه جنگ از سر مردم یمن،‌ فلسطین، کریمه، میانمار و... برداشته خواهد شد؟ یا به‌واسطه بازی رسانه‌ایِ کثیفِ عمالِ امپریالیست که برای یک روزنامه‌نگار برپا شد بمب‌هایی گران‌تر به سرشان خواهند ریخت؟  آیا دروازه‌های تمدن که میخواست بشریت را از پوچی برهاند باز خواهد شد؟

و هزاران سوالِ دیگر...

 


به امید صبح روشن و آرامش ابدی برای #فرشید_هکی ...

 

نظرات() 

آیا ما تاریخ داریم؟

سه شنبه 10 مهر 1397

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

به گذر این چند سالی که از سر گذراندیم نگاه کنید، آیا ما تاریخی داریم؟ وقتی حرف از تاریخ به میان می‌آید از چه سخن می‌گوییم؟ از عبرت‌ها؟ یا از رویدادهای تاریخی؟ کدامشان قابلیت جریان سازی دارد؟ سوال را کلی‌تر می‌پرسم؛ ما در زمانِ فعلی در چه کانتکس تاریخی قرار داریم؟ آیا تاریخی را برای خود می‌توانیم متصور شویم؟ دانسته‌هایِ تاریخی ما تا چند سالِ پیش می‌رود؟ آیا تا به‌حال از خود پرسیده‌ایم، تاریخی که میدانیم مجموعه رویدادهایی‌است به شکل گسسته، آن‌هم با هزار اما و اگر؟ 
ابتدا بگذارید تکلیف‌مان را با برداشت‌های تاریخی روشن کنیم و در ادامه به تأویلی از آن‌چه که این نوشتار به دنبال اوست برسیم.
اگر از ما بپرسند تاریخ را چگونه می‌بینی؟ شاید ذهن اکثرمان ما را به رویدادهای تاریخی حواله دهد، رویدادهایی که میخواهیم بعضی‌شان تکرار شوند، چراکه باعث مسرت و شعف ماست و بعضی‌شان هم تکرار نشوند، چرا که خاطره‌ای خوش از آن به یاد نداریم؛ هرچیزی در این جرگه قابل پرداخت است؛ اما روی صحبت ما چیزِ دیگری‌است، آیا تا کنون به تاریخ به‌عنوان سیری از تکامل خِرَد نگریسته‌ایم؟ آیا سیرِ تاریخی پیوسته‌ای می‌توان برای ایران قائل بود یا خیر؟
تاریخی که تحویل ما داده‌اند نهایت پیشینه‌ای که برای آن می‌توان متصور بود برمی‌گردد به 200سال قبل، که آن‌هم با برداشت‌های متفاوتی همراه است و باز هم نمی‌توان برای این مدت کوتاه سیری خردگرایانه که به موجب آن جریانی شکل گرفته باشد نشان داد.
اوجِ این بی‌تاریخی و نفی جماعات خردگرا متعلق به دورانِ 40ساله اخیر است، کتاب‌های تاریخی بسیاری به رشته تحریر درآمده اما مرادِ ما جریانِ فکری‌است، جریانی که بشود به‌دان استناد کرد و ذاتِ حرکت را درآن به نمایش گذاشت، حرکتی که رو به اعتلایِ عقل و بسط خردگرایی باشد نه حصولِ یک‌جانبه آرا، نگارنده حکومت را فاقد جریان فکری می‌داند، حکومتی که تنها به اسلوب تقلیدگرایی مقید است و حتی علم اصول خود را نیز در تزاحم فقه می‌داند چطور می‌تواند داعیه‌دار جریان فکری باشد؟ تریبونِ تک‌صدایی حکومت تا به الان نه تنها جریان‌ساز نبوده بلکه از فعالیت نحله های فکری نیز ممانعت به‌عمل می‌آورد، تریبونی که محدود به چند روایتِ تاریخی‌است و برای بیانِ ایده‌های خود از اعراضِ مُقَوِماتِ فکری ناتوان بوده و مخاطبین را همواره به 1400سالِ پیش ارجاع می‌دهد تا با کمک گرفتن از فکت‌های تاریخی حرفِ خود را به کرسی بنشاند؛ پس تاریخی که این بین جاماند چه شد؟ قطعاً این تاریخ، تاریخِ بی‌خردی‌است، چراکه اگر زمانِ یادشده تاریخ‌مند بود و در بطن خود از جریانی عقل‌گرا تبعیت می‌کرد به این راحتی نمی‌شد از آن عبور کرد، ما از این زمانی که به آسانی از رویِ آن پل زده شده‌است چه داریم بگوییم بجز وجودِ خردمندانی که چیزهایی گفته‌اند یا رویدادهای تاریخی که روی داده است؛ آیا ما کانتکسی داریم که با رجوع به‌آن بتوانیم خود را تعریف کنیم؟ این دانه‌های تسبیحی که جدا از هم افتاده چرا جریان ساز نبودند؟ چرا نمی‌توانیم حرکتی بنیان گذاریم که سوایِ تاریخی باشد که حالِ حاضر به ما ارائه می‌دهند؟
تاریخ‌مندی قسمی جدایی‌ناپذیر از آدمی‌است، این‌که بشر برای بیانِ وجود و تاریخِ وجودِ خود چیزی برای گفتن داشته باشد؛ اگر تا به الآن ما در این قسم ضعف نشان داده‌ایم شاید به‌خاطر این باشد که پرسش از وجودِ خود را به پرسش و پاسخ‌های فقهی محدود کردیم و هیچ‌گاه خود به دنبال راز و رازگونگی که در تاریخ‌مندی وجود دارد نرفته‌ایم؛ اما این رازگونگی و زخمی که سالیانِ سال است تنها به رویش نمک پاشیده‌اند سر باز کرده و بسیاری را درگیر خود ساخته‌است،‌ پس از اتفاقات سال 1396 و اعتراضات گسترده در کشور سوال‌های بسیاری با ٰچرا ٰ ها طرح گردید، مرجع و اولین مخاطبِ این پرسش شخصِ پرسش‌گر است که خود را درافتاده در وضعیتی می‌دید که اصلاً شرایط مطلوبی ندارد، خودِ این پرسش برای آنان‌که مسئله‌شان شده بود فرد را حواله به تاریخی داد که ظلمات سراسر آن را گرفته‌است و زدودنِ این غبار خود مُقَوِمِ رسیدن به پاسخ است، جهاد در این راه و در سیرِ [حرکت]ی که پرسنده آغاز کرده او را از بندِ هر چه قیود است آزاد می‌کند، در سطح عام پرسنده سعی می‌کند از مظاهری که تا به الان بواسطه‌شان درصدد تهیه یک تاریخ جعلی بودند عبور کند و در طبقه خاص‌الخاص پرسنده سطوحِ مختلف جاعل‌ین تاریخ را به چالش می‌کشد و بین آن دو تقابلی گفتمانی شکل خواهد گرفت که صد البته آن جبهه‌ای پیروز است که بتواند تاریخِ خود را قوام ببخشد.
در این بین جریاناتِ فکری وجود دارد، که حاضرند در کانتکس تاریخِ‌سازانِ بی‌تاریخ‌مند ایفای نقش کنند که صدالبته اضمحلالِ این جریانات هم گریزناپذیر است و تنها با این کارشان مقداری زمان برای بقای سیستم می‌خرند و اگر قائل به آن ایده‌ی ٰ باقی ٰ و فناناپذیر خود نباشند محکوم به شکست خواهند بود.
 

به امید صبح روشن ...

نظرات() 

ظهور نئواستعمار پیر از آستین قضا...

دوشنبه 5 شهریور 1397

نویسنده: علیرضا شیخ‌بابایی | طبقه بندی:عمومی، 

سوم شهریور یکهزار و سیصد و نود و هفت برای همیشه در تاریخ این کشور ماندگار شد، کمتر از یک هفته از دسیسه انگلیسی 28مرداد ماه نگذشته بود که دادگاه #مهندس‌مشایی آن‌هم با کیفیتی مثال زدنی برگزار شد.
جماعت بور‌ژوازی از روند کند و رو به اضمحلال ممالک استعمارگر به ستوه آمده بودند که با دخیل کردن خود در معادلات بین‌المللی مانیفست استعمار نو را بنا نهادند که این چرخش تاریخی از کهنه به نو! با برقراری رژیم #طاغوت پهلوی در دوران معاصر همراه شد؛ که در این همراهی سربه‌دارانی که دغدغه استقلال ارضی و رأیی این مرز و بوم را داشتند به تمامی سرکوب شدند، آن‌هم به همت قانون و علم حقوق! قانونی که از اعصار قدیم برای‌مان مطرح می‌کردند، مجموعه دستورالعمل‌هایی بود تا با آن مردمان به زندگی خود بپردازند و با انصاف به امرار معاش بپردازند، اما رفته رفته آن‌هم دستخوش تغییر شد، بعد از تاریخ یونان و با تشکیل پولیس‌ها یا همان دولت/شهرها اجتماع میلی وافر به طبقه‌بندی پیدا کرد و برای هر امری قانونی وضع شد و حقوقی را به جامعه خود تحمیل کرد که نه تنها می‌توان گفت این حقوق برطرف‌کننده نیازهای همان جامعه بشری می‌بود بلکه شاید 180درجه بلعکس به ضرر قاطبه مردم تمام می‌شد؛ هیچ‌کس نمی‌تواند ضمانت دهد که در قوانین وضع شده تمام جوانب پدیده‌ها رعایت و اخلاق در مدار اصلی احکام قرار می‌گیرد.
در سوم شهریور 1397 نه تنها در دادگاه مهندس مشایی بلکه در برخوردی که با دانشجویان و کارگران و فعالین صنفی طی چند ماه گذشته صورت گرفت خود نشان از ظهور و بروز #طاغوت بود، طاغوت نه به دین رسمی یک کشور ربط دارد نه به شعارهای آن که حتی در دینی‌ترین ملک که ادعای الوهیت دارد نیز می‌تواند به راحتی رخ بنماید؛ والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت... نوادگان طاغوت از گرد حقیقت وجود فاصله گرفته و به شرکی ناپاک دامان خود را آلوده‌‌اند؛ تمام آن چیزی که در بوق و کرنا علیه مهندس مشایی در 14سال گذشته اظهار کرده، با نمایش مفتضحانه‌ای که خود آن را ترتیب داده بودند نابود شد، دادگاهی که در امنیتی‌ترین حد ممکن برگزار شد و جماعتی که حتی برای حکم از پیش تصمیم گرفته بودند نمایشی تدارک دیدند که از انتشار کامل ویدئو آن بیم‌ناک‌اند و هیچ صورتی و هویتی از شرکت‌کنندگان این بی‌دادگاه علنی منتشر نشد چه بسا همان افراد کسانی بودند که برای آوردن مهندس مشایی به این نمایش مفتضحانه به زور متوسل شدند و مهندس را مورد ضرب و شتم خود قرار دادند، که لعنت خدا بر اولیاء طاغوت باد.
اما به حتم این پرده ظلمانی روزی که آن را نزدیک میدانیم جایش را به نور خواهد داد و دستان گرم و پر مهر عاشقان زمین و ضمیر خشک این روزها را سیراب خواهد کرد...
 

به امید صبح روشن ...
 

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 19 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علیرضا شیخ‌بابایی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • علیرضا شیخ‌بابایی

    (147)

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :